خرید بک لینک
دیشب باز اینجا شام غریبان گرفته بودم برای خودم..چه میدانم .فاز گوز. از همان حالهای خوش سنگین..از همان فازهای فاجعه ، مصیبت،از همانها که مثلا "تو کجایی که اینجا کجاست که این منم بی تو...و...." بعد دیدم این چند وقت یعنی از همان شب که از فرق آسمان پرت شدم پلق! کف زمین از همان شب از همان شب کذایی چهار مرداد از همان عصر عاشورا از همان غروب معروف، دیگر چنان چنگ انداخته ام به زمین که هیچ چیز و هیچ کس نمی تواند مرا از جا بکند و به آسمان ببرد...یعنی می خواهم بگویم آدم گاهی چنان با کله می افتد از آن بالا که زمین و هرچه در آن هست را چنگ می اندازد تا دیگر کنده نشود به این راح

برچسب: نویسنده: علی مرادی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 16:07

در بحث حرمت نفس یک جایی هست که میرسد به این نکته که قربانی عشق بیمارگونه بدون هیچ نوع رشنالایزیشن به حدی از آگاهی میرسد که دیگر اینکه کسی دوستش دارد یا ندارد موضوع او نیست ..درمسیر درمان ممکن است گاهی اتفاقاتی از گذشته تکرار شوند که با زهمان الگوی قبلی جانشین حال تازه بیمار رو به درمان بشود... با آگاهی های جدید می شود مثل معتادی که در مرحله ترک نباید با مواد مخدرروبرو و تحریک شود به پرسه درمان ادامه داد...پس توصیه های زیر را در مرحله درمان قطعی برک آپ جدی بگیرید: یک: لطفا آن هاله مقدسی که دور یاد و خاطره عشق یکساله دو ساله یا هر چند ساله خود کشیده ا

برچسب: نویسنده: علی مرادی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 16:07

تناقض روح است که انسانی که کارش آفرینش ضرورت است نتواند خود را تا سطح هستی رفعت دهد...درست مانند رمال هایی که آینده دیگران را پیشگویی می کنند نه مال خود را....از این رو است که من در عمق هستی آدمی همچنان که در عمق طبیعت اندوه و ملال می بینم . این به معنای آن نیست که آدمی خود را به مثابه موجودی در نظر نگیرد . به عکس انسان تمام کوشش های خود را در آن می نهد.از این جا خوب وبد، اندیشه های انسانی که درباره انسان کار می کند پدید می آید.اندیشه های بیهوده. همچنین اندیشه بیهوده ای ست این جبر که به نحوی عجیب می کوشد سنتز وجود و هستی را بسازد. ما هرقدر که بخواهیم آزادیم اما

برچسب: نویسنده: علی مرادی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 16:07

صفحه بندی